cerolite دیابت بیماری مبتلا شدن اخبار پزشکی

cerolite: دیابت بیماری مبتلا شدن اخبار پزشکی

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی اگر من احمدی نژاد بودم!

«الحمدالله، نقاب دولت خدمتگزار هم افتاد و عیان شد که دولتمردانش بیش از خیر عمومی به نفع شخصی‌ می‌اندیشند و مردم را وسیله‌ای می‌دانند جهت فشار به نهادهای رسمی تا

اگر من احمدی نژاد بودم!

اگر من احمدی نژاد بودم!

عبارات مهم : سیاست

«الحمدالله، نقاب دولت خدمتگزار هم افتاد و عیان شد که دولتمردانش بیش از خیر عمومی به نفع شخصی می اندیشند و مردم را وسیله ای می دانند جهت فشار به نهادهای رسمی تا شاید از مهلکه ای که گریبانشان را گرفته، جان سالم به در ببرند. ان شاءالله، به زودی صورت واقعی رسانه هایی که با سکوت خود از دولت مهرورزی حمایت می کنند هم آشکار خواهد شد. دولت مهرورزی که در زمهریر کرمانشاه زلزله زدگان بی سرپناه را رها کرده و با برپایی «شوی بست نشینی»، در اندیشه تسویه حساب با نهادهای حقوقی هست؛ درست یا غلط به حق یا ناحق.»

احمد غلامی در ادامه در شرق نوشت: اینک، دولت احمدی نژاد بیش از هر وقت دیگری باید سکوت کند. سکوت همواره علامت رضا نیست؛ گاه علامت شرم هست. لب بستن در اوضاع های حاد که آلامی بزرگ مردم را اندوهگین ساخته هست. سفر دیرهنگام احمدی نژاد به کرمانشاه هم دردی را دوا نمی کند و به کار کسی نمی آید به جز خودش و بست نشینان. به راستی اگر این «شوی سیاسی» را اصلاح طلبان یا هر جناح سیاسی دیگری به راه انداخته بودند، رسانه های اصولگرا چه می کردند؟ آیا مثل حالا سکوت می کردند؟ بعید است آنان چنین اغماضی روا دارند. اصولگرایان به احتمال قوی، یک صدا با تمام قوا به برگزارکنندگان این شوی سیاسی حمله ور می شدند و اگر زورشان می رسید تا سقوط دولت هم پیش می رفتند؛ بعد آیا حالا سکوت کرده اند؟ این سکوت نشانه شرم است یا مصلحت! اگر اصولگرایان و رسانه های وابسته به آنان کلاهِ خود را قاضی کنند و به نفع خود رأی دهند، این توصیه فراموش نمی شود: این شوی سیاسی یا بست نشینی بی اثر -آن هم در حرم شاه عبدالعظیم به عنوانِ پایگاه سنتی این جریان سیاسی- فوت سیاسی پیکر نیمه جان این جریان را رقم خواهد زد.

اگر من احمدی نژاد بودم!

در شوی بست نشینی، اندک مردمی حضور دارند و تک وتوک صدایی در تأیید گفته های احمدی نژاد به گوش می رسد که صحنه را به یک کمدی سیاه بدل می کند ولی ناگفته پیداست که حرف های تندِ مدیر دولت خدمتگزار، در نوع خود بی سابقه و حیرت انگیز هست. شاید او تنها کسی باشد که بعد از انقلاب توانسته چنین سخن بگوید. حیرت انگیزتر آنکه کسی دیگر جهت این سخنانِ به ظاهر انقلابی و ساختارشکنانه تَره هم خرد نمی کند. صداهای موافقی که در تصویر ویدئویی شنیده می شود، گویا زیاد از مطایبه و شیرین کاری خلایقی حکایت دارد که در هر بازار مکاره ای جمع اند و صرفه خود می برند. اگر من یک احمدی نژادی بودم می گفتم: «اخوی ملت ما را سرکار گذاشته اند!» مردم، خلق، توده و واژه های از این دست که رابطه ای دوسویه با دولت دارند، همواره قابل تأمل اند.

مردم همان هایی هستند که دولت ها به قدر هوش و زیرکی خود آنان را به صحنه می آورند تا از رأی آنان مشروعیت گرفته، در قدرت ماندگار شوند. مردم و توده ها را گاه می توان با «شور» فریفت و بر سریر قدرت نشست: «شورهایی که بر مردم غلبه می کنند، مفسده هایی است که انسان به واسطه قصور خویش در دام آنان گرفتار می شود». دولت نهم و دهم هنوز در رؤیای «شور» سال ٨٤ هست؛ شوری که بدان معتادند، شوری که از فرط استعمال دیگر نشئه نمی کند. توده مردم بدنه اجتماعی را می سازند. مردمی که گاه نیروی اجتماعی منفعل اند، گاه خشن و خطرناک. این بدنه اجتماعی دستکاری می شود و این دستکاری تا زمانی دوام و بقا دارد که دست صاحب منصبان رو نشود. مردم ولی زمانی در صحنه یکپارچه اند و در سیاست کارایی دارند که به چیزی یا کسی باور داشته باشند و این باور که شکست، دیگر نمی شود آن را بند زد…

«الحمدالله، نقاب دولت خدمتگزار هم افتاد و عیان شد که دولتمردانش بیش از خیر عمومی به نفع شخصی‌ می‌اندیشند و مردم را وسیله‌ای می‌دانند جهت فشار به نهادهای رسمی تا

حتی با انقلابی ترین حرف ها. به خصوص که این حرف ها برساخته قدرت باشد، «قدرت نهادینه و از پیش موجود» که ایستا، صلب و فروبسته هست. در این نوع قدرت، مردم همواره تحت تأثیرند: گاه ناشاد، گاه کینه توز یا غمگین می شوند. «قدرت برساخته»، تنها با نیروهای واکنشی سروکار دارد و در سیاست نیز به کلان سیاست می انجامد. آن مردمی که گرداگرد احمدی نژاد جمع شده است اند و او با آنان سخن می گوید، در چنین وضعیتی هستند: «انفعال». علت این ادعا سخنان احمدی نژاد در شاه عبدالعظیم است که هیچ موجی در توده ایجاد نکرد. احمدی نژاد دیگر قادر به یکپارچه کردن توده ها نیست. توده باورشان را به او از دست داده است.

این خاصیتِ «قدرت برساخته» است که به سرعت از توان تهی می شود. این درسی است جهت دولت حسن روحانی که با تکیه بر همین قدرت برساخته روی کار آمده هست، نه قدرت به معنای «توان» (یا قدرت برسازنده) که بی وقفه در حال مقاومت و پویایی است و در ساحت سیاست به «خرد سیاست» می انجامد. حسن روحانی می تواند تفاوت این دو سیاست را از حضور مردمی درک کند که هنگام کم کردن بلایای طبیعی هم چون زلزله کرمانشاه و ریزش معدنِ یورت گرگان گرد او جمع می شوند و نقابی به صورت ندارند. در قیاس این جمعِ بی نقاب با آنان که به تمجید و ستایش دور روحانی حلقه زده اند و رسانه های حامی اش است که شکاف میان «قدرت برساخته» و «قدرت برسازنده» هویدا می شود. دولت احمدی نژاد نشانه ای آشکار از افول قدرت های برساخته است و اگر جهت دولت او چنین اتفاقی افتاده هست، دلیلی ندارد جهت دولت روحانی رخ ندهد.

* در این متن از کتاب «اسپینوزا، رساله سیاسی با موخره آنتونیو نگری»، ترجمه پیمان غلامی و ایمان گنجی، نشر روزبهان استفاده شده است هست.

اگر من احمدی نژاد بودم!

واژه های کلیدی: سیاست | سیاسی | رسانه ها | کرمانشاه | احمدی نژاد | حسن روحانی | احمدی نژاد | دولت روحانی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs